انگاری نفرین شدم،منم شناور تو لجن..
هر روزم عین شبه، شبا یه روح دور از بدن..
واسهٔ خواب شبم، هر شب باید من جون بدم،
صبح فرداش که بشه باز مثل قبل هذیون بگم،
کاشکی اونم راه بیاد،با هر چی رویا که دارم،
میدونم سخته ولی چی کار کنم؟ نا ندارم..
شدم اون مترسکه تن چوبی مونده تو خاک
پریشون و نگرون، منم یه حیرون توی باد..
من نمیخوام که بازم سیاه بشه روزگارم
میدونم دست تو نیست، چکار کنم؟ پا ندارم..
دیگه هیچی نمیخوام،نه مثل قبل نه مثل بعد
میشم اونی که میخوای، یه روح مرده تو بدن..
