03 March 2012

هوای رابطه ابریست،همه چیز بدجور برگشته..

هردومان بی‌ حرف،رابطه مان شکسته..

آری، همه چیز بدجور برگشته !

مثل این بخت، مثل این باد، مثل این ابر..

چه داریم ما بجز افسوس؟

بجز لبخند اجباری؟

سلامامان که معنی‌ دار، نگاهامان که بغض آلود، دلهامان پر از کینه، هیچ نیست انگار بجز نفرت در این سینه !

همه چیز از سر عادت، سلام و دیدن و بوسیدن و گهگاه هم طاقت..

ولی‌ این بار تو انگار حاکمی بر من، نمیدانم چطور اما تو انگار حاکمی بر من !

که میرانی به زور حرف و غیض و طعنه و تکرار، ظلم بر من..

و من عاشقترین زندانی دنیام، که حتی کمترین لطفی‌ دریغ میشود بر من..

آری‌ ای حاکم، چاره‌ ای باید..

که من زندانی دردم، که هیچم نیست امیدی

به آزادی

سرافرازی

به لبخند از سر شادی

آری‌ ای حاکم، چاره‌ ای باید..

چاره‌ ای باید..

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..