مثل یک بچه بغض دارم،اما من که بچه نیستم
بچه که بغض کند خیالی نیست،گریه میکند..
من چی؟
فریاد؟ قدم زدن؟ شعر؟ چای و سیگار؟
هی..
گفتم چای و یاد شعرش افتادم :
تلخم من،
همچون چای سرد..
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی..
تلخ منم،
چای یخ،
که هیچکس ندارد هوسش را..
پ.ن : شعر از استاد سید علی صالحی
