17 January 2011

نشسته‌ ام،عکسهای ایران را میبینم،دلم تنگ است

دلم ایران می‌ خواهد،نه برای فامیل، نه برای گردش،فقط برای ایران..

همراه عکس‌ ها آهنگی گوش میکنم، نالهٔ تار و کمانچه با هم..

و بیرون پنجره را میبینم، آسمان کاملا ابری و همچنان خبری از باران نیست..

گلویم سنگین است و بغض دارم،یه بغض کهنه که انگار به این زودیها دست بردار نیست..

ببار آسمان جان، ببار

میخواهم زیر باران راه بروم،خیس خیس..

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..