10 December 2010

تمامی لذتی که شب داره همین خلوت خیابوناست..

جایی‌ که میشه بدون هیچ نگاه مزاحمی راه رفت و هی‌ راه رفت..

راه بری و برسی‌، برسی‌ و ببینی‌، ببینی‌ و نفهمی، نفهمی وهی‌ بمیری و آخرش هم ‌ نفس عمیق بکشی..

خیلی‌ بده که حساس باشی‌، سخته وقتی‌ یه چیزای بی‌ ارزش از نظر بقیه واسه تو اصلی‌ ترینه !

کاشکی‌ میشد آدم هرجا که لازم داشت یکی‌ عین خودش میساخت،باهاش یه دل سیر حرف میزد و وقتی‌ میفهمید که حرفاش و‌ درک کرده از بین میبردش..

بقیه هیچوقت نفهمیدن،نمیفهمن انگار..

و این شده یه عقده که داره روز به روز بدخیمتر میشه..

ولی‌ در کل یه لذتی داره این راه رفتن که بهت میفهمونه شب چقدر عزیزه..

نه واسه شب بودنش، فقط واسه خلوت بودنش !

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..