07 December 2009

من آزادم

به آسمان مى روم، بالاتر از بالا و خالى تر از بودن، بودنى كه نيستنى بيش نبود در عين بودن!! چه زيباست اين آسمان آبى،بى انتها و آرام... به زمين مى نگرم، كوچك و كوچكتر مى شود، كوچكتر از دريچه چشمانم چه بزرگش مى خوانديم ما !! چه غوغايى بر پاست آنجا و چه لذتى دارد آرامش اين آسمان.. احساس سبك بودن دوباره زنده ام ميكند،زنده تر از آن زنده بودن خيالى روى آن خاك تيره خاكى كه هيچگاه مهربان نبود و آن مردمانش كه ذره اى دل صاف نبودند!! به راستى چه داشت آن خاك؟ همان خاكى كه آنگونه هر كس را به رنگ و مالش ارزش داد، آنگونه بى دليل و در زير نام حق به جان هم انداخت، آنگونه مردمانش را به بازى گرفت و در آخر به نام زندگى هيچشان نداد!! اى خاك،اى تيره بياموز بياموز از همين آسمان بالا بياموز رسم انصاف و عدل ببين كه چگونه هر كس، با هر رنگ و هر مقدار دارايى ارزش خود را داراست.. دريغا اى خاك، تو كجا و اين آسمان كجا!! مى دانى اى خاك، اينجا تلألو نور خورشيد و وزش هر نسيم دلچسب هديه آسمان است به قلب و روح پاك.. قلب هر آن كسى كه خدا را در وجود خويش مى ديد و ميبيند!! هر آن كسى كه براى بودن و به اسم زندگى ذره اى به تو و وجود ناپاكت ارزشى نداد، آن كه انديشه اش تمام و كمال به آسمان بود و اكنون آزاد آزاد، بى مجال و مرز در هركجاى اين بى انتها كه بخواهد زندگى مى كند.. اشك شوقم را ببين و هر آن چه از من ديدى با مردمانت باز گو، باور كن اين منم و اينجاست جاى بودنم!! جوانه هاى بالهايم را ببين كه چگونه با نداى چنگ فرشتگان رشد مى كنند، همان بالهايى را كه با قانون قفس و آن مهربانى دروغينت از وجودم بر چيدى.. اينك تو خاك بمان، هر آن چه مى خواهى باش و هر آن چه خواهى كن اما بدان كه ديگر ذره اى به تو تعلق ندارم و وابسته و محتاج همين آسمان پاكم.. آرى اى زمين دور ميشوم از تو،ببين، دور ميشوم من آزادم!! ۹/۰۲/۲۰۰۹
My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..