06 December 2009

زندگى

زندگى همچون قطاريست كه شتابان در پيچ و خم ريلها از پستى و بلندى،جنگل و صحرا مى گذرد.. بدون توقف!! تنها هدفش ادامه راه است،رفتن و رسيدن به مقصدى كه معلوم نيست كى و كجا از راه مى رسد، برايش مهم نيست كه كدام منظره از پشت شيشه كوپه اش به دل مسافر بنشيند، و اين مسافر است كه خواسته يا نا خواسته سبزى و خشكى،زيبايى و زشتى، روشنايى روز و تاريكى تونل را مى بيند،چاره اى ندارد چون مسافر است.. گاهى از زيبايى يك دشت به حدى به وجد مى آيد كه دوست دارد قطار تا ابديت در حركت باشد و گاهى خشكى يك صحرا چنان چشمانش را بهت زده مى كند كه فقط با ياد دشت آرام مي گيرد.. من نيز مسافر همين قطارم،نا آگاه سوار شدم بدون آنكه حتى بدانم مقصدش كجاست!! سالهاست كه در قطارم، تنها دغدغه ام منظره بيرون است، وتنها دوستم پيرمرديست كه تمام عمرش را مسافر همين قطار بوده، اكثر مسافران او را دوست دارند، اسمش اميد است.. هر گاه از سفر خسته مى شوم به سراغم مى آيد،او هميشه از حال من با خبر است، هر وقت مى آيد دستى بر سرم مى كشد و با لبخندى كه بر صورت دارد آينده را برايم تعريف مى كند، آينده هميشه از نگاه او زيباست!! با تمام منظره هاى بيرون آشناست، همه را ديده چه خوب و چه بد،تعجب كرده كه چرا گاهى اوقات ما مسافران قطار براى ديدن منظرهاى زيباى بيرون با هم ديگه بر سر ايستادن پشت شيشه دعوا مى كنيم، در صورتى كه ميشود همه در كنار هم فقط از كمى عقب تر بيرون رو راحت ببينيم!! آخرين بار كه به ديدنم آمد، راز قطار رو بهم گفت، گفت كه چطور مى تونم حتى تا آخرين مقصد قطار از سفر لذت ببرم،بهم گفت كه زيبا ببين،تجربه زشتى بيرون رو زود از يادت نبر تا زيبايى بيرون بيشتر بهت بچسبه.. الان چند وقتى ميشه كه منظره زيبا نديدم، اما خسته نميشم و هر چى كه مى گذره بيشتر به به منظره بعدى خيره مى شم، چون هر منظره زيبايى خاص خودش رو داره به شرطى كه زيبا ببينيم!! زيبا ببينيم ۲۶/۰۷/۲۰۰۸
My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..