تو نمیدونستی اما من
روزها با ترس این اتفاق زندگی کردم
خیلی شبها از ترسش خوابم نبرد
فکر و تصورش روزگارم رو سیاه میکرد
اما این اتفاق افتاد..
تو بدترین شرایط ممکن، حتی بدون اینکه نگام کنی
رفتی و من موندم و این باتلاقی که هیچیش شبیه زندگی نیست..
مغزی که فقط شده تکرار خاطرات و تکرار..
دلی که به اندازه تمام نداشته هاش بغض کرده و مثل همیشه نمیتونه خالی شه..
دلخوشیم تو بودی، تو خوب میدونستی،سادهتر از این نمیتونستم عاشقت باشم، دیدنت زندم میکرد..
تو خواستی و خودت رو ازم گرفتی، میدونستی زورم نمیرسه به دنیات..
حالا کجا باید برم؟ کجای این شهر با تو خاطره ندارم؟
انگار که خط به خط این زندگی یه چیزی هست که منو یاد تو بندازه !
بگذریم، من عاشقم
اونقدری که نفسم بالا نمیاد..
یه عاشق بیمصرف که نتونست معجزه کنه..
عاشقی که دیگه هیچی نداره جز یه آرزو
اینکه یه روزی یه جایی ببینتت و باز پاهاش جون بگیره..
روزها با ترس این اتفاق زندگی کردم
خیلی شبها از ترسش خوابم نبرد
فکر و تصورش روزگارم رو سیاه میکرد
اما این اتفاق افتاد..
تو بدترین شرایط ممکن، حتی بدون اینکه نگام کنی
رفتی و من موندم و این باتلاقی که هیچیش شبیه زندگی نیست..
مغزی که فقط شده تکرار خاطرات و تکرار..
دلی که به اندازه تمام نداشته هاش بغض کرده و مثل همیشه نمیتونه خالی شه..
دلخوشیم تو بودی، تو خوب میدونستی،سادهتر از این نمیتونستم عاشقت باشم، دیدنت زندم میکرد..
تو خواستی و خودت رو ازم گرفتی، میدونستی زورم نمیرسه به دنیات..
حالا کجا باید برم؟ کجای این شهر با تو خاطره ندارم؟
انگار که خط به خط این زندگی یه چیزی هست که منو یاد تو بندازه !
بگذریم، من عاشقم
اونقدری که نفسم بالا نمیاد..
یه عاشق بیمصرف که نتونست معجزه کنه..
عاشقی که دیگه هیچی نداره جز یه آرزو
اینکه یه روزی یه جایی ببینتت و باز پاهاش جون بگیره..
