09 April 2013

تنها که باشی‌

باران را چه سود؟

بگذار ببارد، آنقدر که خیابان‌ها سیل شود،

به من چه؟

درون من، باران میبارد و هر روز سیلابی من را میبرد،تنها که باشی‌ هیچ کدامشان مهم نیست..

پس بگو باران ببارد، طوفان بیاید، سیل راه بیفتد..

به درک، خسته میشوند به زودی !

مثل آدمها که میبرند از خستگی‌ و آرام آرام کنار میکشند..
My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..