18 June 2010

جمعه‌ ای که خوب باشه از صبحش پیداست

مثل سال که خوبیش به بهارش میره

صبح خوبیه،پس جمعهٔ خوب اومده انگار بعد این همه وقت

یه احساس خوبی‌ دارم که نمیدونم از کجا اومده !

صدای سه تار یکی‌ هم داره روحمو میبره اون دور دورا،یه جاهاییش مجبورم که چشمامو ببندم و آروم هی سرمو تکون بدم

از این ور به اون ور

گاهی وقتا خوشبختی‌ هیچ دلیل خاصی‌ نمیخواد، باور کن

همین که ببینی‌ تنهایی‌ تو اتاقت،آفتاب پشت پرده هی‌ صدات بزنه‌،دلت هی‌ پر بکشه بره به یه جاهایی‌ که حتی نرفتی تا حالا مثل شیراز،مادرت که خندون با صندلی‌ چرخدارش بیاد دم اتاقت بگه صبح بخیر، بیا صبحونه..

باور کن همینا بسه که احساس کنی‌ خوشبختی‌، اونم از ته دل،لااقل واسه یه روز،یه جمعه،یه صبح..

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..