به آینده که فکر میکنم، خود را نشسته بر صندلی درون اتاقی میبینم اتاقی که چند پنجرهٔ مشبک دارد، از آن پنجرهها که من را به آسمان وصل میکند چشم در چشم هم قهوهٔ تلخ مینوشیم و نگاه پر معنیش من را مست میکند در آن لحظه تمام خواستهٔ من از دنیا در همان نگاه تمام میشود ! و این فکر و خیال مرا خوشحال میکند..
