28 December 2013

باورت نمیشه تو این چند وقت اخیر واسه فراموش کردنت چه کارا که نکردم و نمیکنم !
ورزشای سخت، موسیقی،آشپزی،فیلم پشت فیلم،خیلی‌ کارایی که قبلا بدم میومد،
بعضی‌ وقتا بد نیست فکرمو مشغول میکنن
اما
شب که سرم میزارم رو بالش، اونجاست که شروع میشه
میای جلو چشمم،
همونطوری معصوم، مثل همیشه،مثل همین عکست که الان گذاشتی،
چهر‌ت مثل خواب یه بچه آرومه
وقتی‌ میای نمیذاری بخوابم، فکرت نمیذاره،
خیلی‌ عذاب میکشم، اینکه تو از من زده شدی، اینکه حتی نمیدونم کجا مقصر بودم،
اینکه حتی احوالپرسی نکردی باهام
اینکه هیشکی نمیدونه چه چیزارو تحمل میکنی‌ غیر من
اینا همش نمیذاره آروم بشم، روز و شب نگرانتم
خیلی‌ میترسم که چه بلایی‌ سرت میاد فردا،
خیلی‌ سعی‌ کردم زیاد تو دیدت نباشم،
اینم سخته،خودتو قایم کنی‌ از تنها مخلوقی که دوسش داری،
چند سال پیش وقتی‌ ایتالیا بودی، یه بار از خواب پا شدم دیدم عکس فرستادی، اونجا یه رابطه باز شروع شد،
الانم بیدار شدم دیدم عکس گذاشتی، اما این دفعه رابطه رو تمومش کردی قبلتر،
خیلی‌ چیزا فرق کرده عزیزم
اما
تو چهر‌ت هنوز معصومه
من هنوز عاشق این چهرم
قلبم هنوز تند میزنه با دیدنش
چرا منو محروم کردی از خودت؟
حتی نمیتونم توضیح بدم حالمو.
بگذریم، من
دوستت دارم، ولی‌ وقتی‌ نمی‌خوایم
با این عکسها زندگی‌ می‌کنم..
My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..