23 November 2013

آفتاب بود و باران بارید،
چیزی شبیه معجزه !
اینجایم..
زیر همین آفتاب و باران
من اینجایم اما،
بی‌ معجزه !
معجزه‌ای ناچیز که تو را بر من ببخشد..
من اینجا بی‌ تو ام، دور از تو ام، در حسرتت..
من اینجا بی‌ تو ام، باران من، خورشیدکم،
من اینجا در پی‌ یک نیم نگاهت زیر این باران،
همانجا که سرود عشق و هستی‌ از ته قلبم می‌خوانم،
همین‌جا باد و باران و آفتاب را میبوسم،
پس
پنجره را باز کن،
که من با یاد تو، این باد و آفتاب و باران را بوسیدم..
My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..