بدم میاد آسمونی که ابری باشه و نباره مثل آسمون دیشب تا الان.. ابرها هم سرسنگین شدن، عین آدما عین مامان که یه هفته ای هست با تنها پسرش حرف نمیزنه ! وقتی که آسمون و آدمای اطرافت سرسنگینی میکنن، آدم هی خود به خود سنگینتر پک میزنه به سیگار،هی صبحا وقتی صورتشو میشوره بیشتر به چشمای خودش زل میزنه، بیشتر چینای پیشنیشو میبینه، بیشتر احساس پیری میکنه.. بحث پیری نیست، بحث پیر شدن تو جوونیه، داد زدن تو خفگیه، شنا تو مردابه،پرواز طولانی تو خیاله.. بحث تهمت شنیدن از خودیه ! دلم میخواد اندازه همهٔ نداشته هام داد بزنم..
