10 July 2010

خیلی‌ متنفرم

اونقدری که نمیدونم چه اندازست

از خیلی‌ها و به دنبالش از خیلی‌ چیزها

از دولتمردان کثیف و سیاست

از به هم زدن آرامشم توسط یه آدم احمق

از شوخیهای بی‌ مزه

از کسایی‌ که دمپاچهٔ شلوار لی رو میزنن بالا به اسم مد

از سریال و فیلمای بیمزهٔ شبکه ایران

از آدمهایی که خیلی‌ میخوان نشون بدن کتاب خونند

از بیست و سی‌

از اونایی که تا میگی‌ دلم برا آفریقا میسوزه میگن ایران که بیشتر مستحق دلسوزیه

از غر زدن و تیکه چسبوندنهای مادرم

از فامیلم

از بابای دوستم که تو سال ۲۰۱۰ میگه پسرم باید با کسی‌ که من میگم ازدواج کنه !

از آدمایی که تا حالا لب به سیگار هم نزدن و میگن ابی سیگار رو ترک کن

از اونایی که وقتی‌ تو بحث بهشون گفتم بکارت زنم برام مهم نیست با نگاه بهم گفتن بی‌ غیرت

از بیکاری

از ماه رمضون

از جیب خالی‌

از اونایی که تا میگی‌ خوزستانی هستی‌ میگن عربی‌ یا بچه آبادانی؟

از اونایی که عینک تقلبی میزنن به چشم

از همونایی که ساعت تقلبی میبندن به دست

از یه سری که جلو روت اینقدر مشروب میخورن که برن دستشویی‌ بالا بیارن

از خیلی‌ چیزا، باور کن، خیلی‌ چیزا

از حس تنفر که به من پیوند خورده

از خودم...

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..