20 February 2010

کنار پنجرهٔ اتاقم دلگیرترین جای دنیاست

پنجره ای که وقتی‌ کنارش میایستم یه سری خاطره‌ های ترک خورده زندگیم عین یه فیلم کوتاه از جلو چشمم می‌گذره

عین هر فیلم کوتاه دیگه ای که می‌خواد مخاطبشو جذب کنه !

همیشه از کودکیم شروع میشه، اونجایی که هر چی‌ یادم میاد فقط خاطره‌هایی‌ هست که همشون منتهی‌ میشه به یه لبخند حتی اونایی که توش کتک خوردم..

روزایی که مجبورم می‌کردن ظهربخوابم با اینکه میدونستن که این خوابیدن اجباری زجرم میده، روزایی که عاشق این بودم ظهرا برم تو حیاط و بشینم زیر آفتاب بازی کنم اما نزاشتن، روزایی که هرکی‌ میفهمید تک پسرم فکر میکرد لوسم،روزایی که..

کودکیم پر از خاطرست، اما هر بار خیلی‌ زود می‌گذره !

با همون لبخندی که رو لبم نقش می‌بنده هر بار، پرت میشم تو نوجوونی

وقتی‌ یاد نوجونی می‌افتم هی‌ حالم به هم میخوره، از همه آدمای اون دوره، از فامیل، از دعواهای بابا و مامان، از گریه‌هایی‌ که زیر پتو می‌کردم، از ترسی‌ که از صدای دعوا تو وجودم می‌افتاد، از اون صاحب خونهٔ کثافتی که هی‌ میومد در خونه داد و بیداد میکرد،از اون پیرمرد بی‌ همه چیزی که نمیذاشت تو کوچه گل کوچیک بازی کنیم..

به هر سختی و بدی که بوده اون دوران هر دفعه می‌گذره و میرسه به آخرین قسمت..

جوونی‌

دورانی که هی‌ با خودم تکرار کردم، که هر چی‌ بهم بد گذشت قبلا رو باید اینجا جبران کنم،

دورانی که هی‌ به مامان گفتم می‌خوام هر چی‌ بهت بد گذشت رو پاک کنم، دورانی که سعی‌ کردم با بابا رفیق بشم که بتونم بدون ترس ازش انتقاد کنم !

دورانی که داشت همه چیز خوب میشد اما..

آخرین امید ما هم که این دوران بود از بین رفت، هر روز بیشتر از دیروز..

بابا هی‌ مریض تر شد، مامان هم پیرتر

من هی‌ بزرگتر

هر روز که میگذشت من بیشتر فهمیدم که بیخود دوست داشتم که بزرگ شم..

هی‌ بدتر و بدتر شد تا اینکه بابا هوس کرد بره، تو بدترین شرایط، و رفت

مامان دیگه راه نرفت

من موندم و این همه اتفاق و یه قلب که این همه آرزو توش کاشته بودم..

آرزوهام بزرگ شده بودن، وقت چیدنشون بود اما چطوری؟

واقعا عین فیلم میگذره !

دبیرستان تموم شد

مامان میخندید اما خوب معلوم بود داخلش چی‌ می‌گذره..

خواهری که رفت کار که من برم دانشگاه

دانشگاهی که رفتم اما دست خالی‌ برگشتم

عشقی‌ که به راحتی‌ اومد و به سختی رفت

هنوزم مونده انگاری !

روزهایی که تمام دغدغم شد بیابون

آتیش

دوستای گاهن دوست

روزهای تنهایی‌

روزهای عقده گشایی !

و خیلی‌ چیزی دیگه ای که دست به دست هم میده که کنار پنجره اتاق دلگیرترین جا بشه واسم..

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..