02 January 2010

این روزها اینقدر غریبه شدم که حتی روم نمیشه با خودم صحبت کنم

بقیه که جای خود دارن !

اینقدر دچار گرایشات سگی‌ شدم که خودم از خودم بدم میاد

بقیه که جای خود دارن !

اینقر نفرت پیدا کردم از این فاجعهٔ بودن که روز و شب خودم هی‌ خودمو می‌ کشم

بقیه که جای خود دارن !

واسه نداشتن حتی یک انگیزهٔ ادامه، مرتب سرزنش میشم از طرف خودم

بقیه که جای خود دارن !

تمام تلاشم واسه اثبات بودنم میرسه به انکار اونم از سمت خودم

بقیه که جای خود دارن !

واقعیت اینه که ما همه فرق داریم توی بودن اما واسه نابودی یکی‌ دیگه همه یه نفریم..

این روزها به جایی‌‌ رسیدم که خواب رو بیشتر از بیداری دوست دارم !

و این یعنی‌ فاجعهٔ بودن من..

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..