12 December 2009

وقتی‌ که آسمان می‌بارد، باید که رفت و گم شد

در کوچه‌های خیس

باید که با تمام وجود گم شد در این کوچه ها

کوچه‌هایی‌ که به هیچ جایی‌ نمیرسند

باران را عشق است، غروب جمعه هم که باشد بهتر

چنان از همین کوچه‌های خیس باران لذت میبری‌ که انگار نه انگار جمعه است و تو از جمعه بیزار

غروب جمعه هم که باشد بیزارتر

دستان در جیب تنها چیزیست که آزارت میدهد این بار !

چرا در جیب؟

جای خالیش را کنارت حس میکنی‌ و اینجا آغاز باریدن توهم است به جای باران..

دور که باشد حضورش نزدیکتر !

و چه میچسبد این ترانه‌ها که انگار برای تو خوانده شده اند در همین لحظه

همچنان که به پایان کوچه‌ها نزدیک میشوی تکرار این پایان دوست داشتنی در تو بیشتر میشود

پایانی که جا میشود در زمزمهٔ " ‌ای کااااااااش "

My photo
شترمرغی که با داشتن دو بال،در حسرت پرواز است..